تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
( 1 ) شيخ مفيد ( ره ) گويد : سر حسين به كوفه رسيد و فرداى آن روز با اسيران وارد شد ، ابن زياد در كاخ حكومتى نشست و بار عام داد و سر مقدس را آورد و پيش خود نهاد و بر او نگاه مىكرد و لبخند مىزد و با چوب‌دستى به دندانهاى پيشين او مىكوفت . ( 2 ) در « صواعق » ابن حجر است كه : چون سر حسين را به خانهء ابن زياد درآوردند ، از ديوارهايش خون روان شد ، و از شرح همزيه نقل كرده كه : دستور داد آن سر را بر روى سپرى كه سمت راستش بود نهادند و مردم جلوى او دو صف ايستادند . ( 3 ) در « مثير الأحزان » گويد : به من روايتى رسيده كه مالك بن انس گفت : من خودم ديدم عبيد اللَّه بن زياد با چوب‌دستى به دندانهاى حسين ( ع ) مىزد و مىگفت : حسين چه خوش دندان است ! ! گفتم : به خدا بد عاقبت مىدانم ، من رسول خدا را ديده‌ام كه جاى چوب تو را مىبوسيد ؛ سعيد بن معاذ و عمر بن سهل هم حاضر بودند كه عبيد اللَّه با چوب‌دستى بينى و چشمان حسين ( ع ) را مىزد و آن را به دهان مباركش فرو مىكرد . ( 4 ) ازدى گويد : سليمان بن ابى راشد از قول حميد بن مسلم نقل كرد كه : عمر بن سعد مرا خواست و نزد خانواده‌اش روانه كرد تا به آنها مژدهء فتح و سلامتى او را بدهم ، آمدم خبر به خانواده‌اش رساندم و رفتم و وارد دار الاماره شدم و ديدم ابن زياد جلوس كرده و دسته‌ها آمدند و به آنها بار داده شد و به مردم اجازهء ورود دادند و من هم با ديگران وارد شدم و ديدم سر حسين ( ع ) را جلوى او گذاشتند و او با چوب‌دستى تا يك ساعت به دندانهاى او مىكوفت ؛ چون زيد بن ارقم ديد دست