تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
اى برادر دل پرمهر و وفاى تو كجا است از چه بىمهر شد و كرد فراموش عيال اى برادر تو نديدى كه على گشت اسير بىپدر بود و جوابى نتوانست و سؤال هر گهش دشمن بىرحم بيازرد بگفت وا حسيناه و روان اشك به چهرش بىحال اى برادر ببرش گير و به گرمى بنواز بكن آرام دل پر ز هراسش فى الحال اى دريغا ز يتيمى كه برآرد فرياد اى پدر جان و جواب از بدرش هست محال [ رمز 102 ] در فنّ رثاء كه يكى از فنون هفتگانهء ادب عربى است ، شعرى به اين بلاغت و جانگدازى و سوگ‌پردازى ديده نشده است و از جز زينب شنيده نشده ، يكى از نكات بلاغت اين قطعه در همان شعر اول اين است كه سر برادر را به هلال و ماه نو ( كه تا شب سوم ماه ) است تشبيه بليغى كرده و در اين تعبير اسرار فراوانى مندرج است ، مردم دنبال او مىگرديدند و او را با انگشت به هم مىنمودند و بالاى نيزه در افق نزديكى نمايان بود و طليعهء عهد نوى در تاريخ اسلام محسوب مىشد و با شهادت او محيط اسلامى كه بر اثر سياست شوم معاويه ، شب ظلمانى