تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
ذكر اين خطبه گويد : در همان روز ، ام كلثوم دختر على ( ع ) از پس پرده با شيون گفت : « اى اهل كوفه ، بد بينيد ، چرا دست از يارى حسين ( ع ) برداشتيد و كشتيد او را و اموالش را برديد و خود را وارث آن كرديد و زنانش را اسير كرديد و او را سركوب نموديد ؟ نابود و ريشه‌كن شويد ، واى بر شما ، مىفهميد چه بر سر خود آورديد ؟ و چه بار گناهى بر دوش برداشتيد ؟ و چه خونهائى را ريختيد ؟ و چه بانوانى را اسير كرديد ؟ و چه كودكانى را لخت نموديد ؟ و چه اموالى را غارت كرديد ؟ بهترين مردان پس از پيغمبر ( ص ) را كشتيد و رحم از دل شما برداشته شد ، هلا حزب خدا هم آنان كاميابند و حزب شيطان زيانكارند » سپس فرمود :
كشتيد برادرم شكيبا * بر مادرتان هزار واى اى وا زود است سزاى خود بيابيد * در آتش شعله‌ور درآئيد خونها كه خدا حرام داند * قرآن و سپس از آن محمد رفتيد و به نار مژده گيريد * در دوزخ خلد چون بميريد گريم همه عمر بر برادر * بر خير بشر پس از پيمبر
با اشك چه سيل و همچو باران بر گونه روانه جاودانان ( 1 ) راوى گويد : مردم از گريه و شيون جنجال كردند ، زنها مو پريشان نموده و خاك بر سر ريخته و چهره خراشيده و سيلى به صورت زده و واى واى مىگفتند ، مردها گريستند و ريش بركندند ، مانند آن روز زن و مرد گريان ديده نشده است ؛