پيغمبر و پاكان و نيكان بودند و يكى از شما بدان افتخار كرد و گفت :
مائيم كه كشتيم على و اولادش با نيزه و تيغ هندى فولادش زنهاى حرم را به اسيرى برديم ما شاخ زديم هر چه بادا بادش ( 1 ) خاك بر دهنت اى گوينده ، به كشتن مردمى مىنازى كه خدايشان ستوده و پاك نموده و پليدى را از آنان برده ، دم در كش و چون پدرت همچون سگان بر سر دم نشين همانا هر مردى آن دارد كه پيش فرستد ، واى بر شما براى آنكه خدا ما را فضيلت داده به ما حسد برديد :
ما را چه گناهى است كه درياى پرآبيم درياى تو خشك است و نپوشد تن كرمى اين فضل خدا است ، به هر كه خواهد ، دهد ، هر كه را خدا نورى نداده ، نورى ندارد » .
گويد : آواز گريهها بلند شد و گفتند : اى دختر پاكان ، بس كن ، دل ما را آتش زدى و گردن ما را به زير كردى و درون ما را برافروختى ؛ و او خاموش شد ، درود بر او و پدرش و جدّش .
( 2 )
خطبهء ام كلثوم دختر على ( ع ) در كوفه
گويم : سيّد ( ره ) اين خطبهها را در « ملهوف » روايت كرده است و بعد از