كرده ، تلخى آن در ميان حلقوم و حنجرهام مانده و تا استخوان سينه گلوگير من است ، خواهشم اين است كه نه به سود ما باشيد و نه به زيان ما » سپس فرمود :
عجب نه قتل حسين است باب او را هم كه بود بهتر و مهتر بقتل آوردند مباش شاد تو اى كوفى از مصيبت ما كه بد شهادت جدّم عظيمتر به خدا كنار نهر قتيلى است جان به قربانش سزاى آن كه ورا كشت دوزخ آتش ( 1 ) و نيز در آنجا احتجاج فاطمهء صغرى با اهل كوفه نقل شده :
زيد بن موسى بن جعفر ، از پدرش ، از پدرانش خطبهء فاطمهء صغرى را پس از برگشت از كربلا چنين روايت كرده است :
« حمد از آن خدا است به شمارهء شن و ريگ و به وزن عرش تا فرش ، حمدش گويم و به او بگروم و بر او توكّل كنم و گويم كه جز خدا معبودى بر حق نيست ، بيگانه است و شريك ندارد و محمد ( ص ) بنده و فرستادهء او است و فرزندانش را بر كنار فرات بىگناه سر بريدند ، بار خدايا به تو پناه برم از آنكه بر تو دروغ بندم و مخالف آنچه فرو فرستادى از پيمان بر وصايت على بن ابى طالب كه حقّش را ربودند بگويم ، او را هم بىگناه در يكى از خانههاى خدا كشتند چونان كه ديروز فرزندانش را كشتند ، در آنجا گروهى بودند ، به
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 510
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٥١٠