تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
فراوان برداشت و توان جنبش نداشت متصدّى قتل او گرديدند ؛ سيّد ( ره ) هم قريب همين مضمون را نقل كرده است . ( 1 ) حسن بن على طبرسى گفته : تيرى كه آن ملعون به حسين ( ع ) انداخت بر پيشانى حضرت نشست و عباس آن را بيرون آورد ولى روايت گذشته اشهر است . ( 2 ) طبرى ، از هشام ، از پدرش محمد بن سائب ، از قاسم بن اصبغ بن نباته نقل كرده كه : كسى كه در شهادت حسين ( ع ) حاضر بوده براى من گفت كه : چون قشون حسين مغلوب شد ، سوار شد به سوى فرات رفت ، مردى از بنى ابان بن دارم گفت : واى بر شما ، ميان او و فرات حائل شويد ، مبادا شيعيانش به او پيوندند ؛ گويد : اسب خود را راند و لشكر دنبال او رفتند ، راه فرات را بر حسين ( ع ) بستند و حسن فرمود : خدايا او را تشنه كن ، و ابانى تيرى به چانهء حسين ( ع ) زد و او تير را كشيد و دست گشود و پر از خون شد و فرمود : بار خدايا از آنچه با پسر دختر پيغمبرت مىشود به تو شكايت كنم ، به خدا طولى نكشيد خداوند عطش را بر آن مرد مستولى كرد و سيراب نمىشد ؛ قاسم بن اصبغ گويد : من هم با كسانى بودم كه باد او را مىزدند شربت شكر و جام شير و كوزهء آب حاضر بود و مىگفت : واى بر شما ، تشنگى مرا كشت ، يك كوزهء آب يا قدحى كه خانواده‌اى را سيراب مىكرد ، به او مىدادند و مىنوشيد و از لب بازمىگرفت و اندكى مىخوابيد باز فرياد مىكرد : واى بر شما ، به من آب دهيد ، تشنگى مرا كشت ؛ به خدا چيزى نپائيد كه شكمش مانند شترى تركيد . ( 3 ) گويم : ظاهر كلام شيخ ابن نما اين است كه نام اين مرد ذرعة بن ابان بن دارم