جنگيد تا زحر بن بدر جعفى يا عقبه غنوى او را كشت .
( 1 ) در « مناقب » گويد : سپس برادرش عمر به ميدان رفت و اين رجز را خواند :
عمر را گذاريد اى دشمنان * گذاريد آزاد شير ژيان
شما را زند تيغ و نگريزد او * بيا زحر اى زحر بد طينتان
قاتل برادرش ، زحر ، را كشت و وارد ميدان جنگ شد .
( 2 ) گويم : ميان اهل تواريخ و سير معروف است كه عمر در كربلا با برادرش حسين نبود ؛ صاحب « عمدة الطالب » در خلاصهء كلامش گويد : عمر از برادرش حسين تخلف كرد و با او به كوفه نرفت و روايت كسى كه او را در كربلا داند درست نيست ، عمر در هفتاد و هفت يا پنج سالگى در « تسع » فوت شد .
( 3 ) ابو الفرج گويد :
محمد بن على بن حمزه گفته : روز عاشورا ابراهيم بن على هم در كربلا كشته شده ، و مادرش امّ ولد بوده ، ولى ديگرى آن را نگفته و من در كتب انساب نامى از ابراهيم بن على نديدم .
( 4 ) سيّد ( ره ) گويد : مصنف كتاب « مصابيح » گفته كه : حسن بن حسن مثنّى روز عاشورا در خدمت عمّش جنگيد و هفده كس را كشت و هيجده زخم برداشت و از اسب افتاد ولى دائى او اسماء بن خارجه او را برداشت و به كوفه برد و مداوا كرد تا به شد و او را به مدينه فرستاد .
( 5 ) در « بحار » از كتاب « مقتل خوارزمى » روايت كرده كه : روز عاشورا از خيمههاى حسين پسر بچهاى بيرون آمد كه در گوشهايش دو دُر آويخته بود و هراسان بود ، به راست و چپ رو مىكرد و دُرها در گوشش مىلرزيد ، هانى بن