ثبيت بر او حمله كرد و او را كشت و شهربانو بيهوشانه او را نگريست [ 1 ] و سخنى نمىكرد . مىگويم : ابو جعفر طبرى از هشام كلبى روايت كرده است كه ابو الهذيل از قول مردى سكونى نقل مىكرد كه : من در زمان خالد بن عبيد اللَّه ، هانى بن ثبيت حضرمى را كه پيرهمردى بود در انجمن حضرميان ديدم ، مىگفت : من در روز شهادت حسين ( ع ) در كربلا بودم و با نه تن ديگر سوار اسب بوديم و اسبها در جولان بودند و از جا شده بودند ، بناگاه بچه پسرى از خاندان حسين ( ع ) كه پيراهن و ازارى بر تن داشت از خيمه بيرون شد و بر چوبهء چادرى چسبيده و هراسان بود و به راست و چپ نگاه مىكرد ، من هنوز آن دو دانهء درّى كه در گوش داشت و با چرخيدن سرش حركت مىكردند گويا مىبينم مردى اسب تاخت تا خود را نزديك رسانيد و از اسب سرازير شد و او را با شمشير دو نيمه كرد ؛ هشام گويد : سكونى مىگفت : كشندهء اين بچه پسر ، خود هانى بن ثبيت بوده و چون او را عيب مىكردهاند نام خود را نبرده است :
نديدم چه كشتار خردان گدازد * دل مردمان كهن را بر آتش
[ رمز 71 ] ابا الفضل العباس برادران خود را كه از مادر خود داشت دستور داد كه پيش از او به جانبازى در راه برادرش حسين ( ع ) اقدام كنند و تا او
هامش
[ 1 ] اين شهربانو مادر امام زين العابدين ( ع ) نيست كه در وقت زايش آن حضرت ، وفات كرده است و در آخر كتاب گفته شود .