تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
( 1 ) شيخ ثقهء جليل محمد بن حسن صفار قمى متوفاى سال 290 در قم در « بصائر الدرجات » از حذيفهء غفارى صحابى روايت كرده است كه : چون امام حسن ( ع ) با معاويه وداع كرد و از كوفه به مدينه برگشت ، در برگشتن ، من در خدمتش بودم ، يك شتر باردار با آن حضرت بود و هر جا رو مىكرد از آن جدا نمىشد ، يك روز عرض كردم : قربانت يا ابا محمد اين بار چيست كه از تو جدا نيست ؟ فرمود : اى حذيفه نمىدانى در آن چيست ؟ گفتم : نه ، فرمود : اين دفتر است ، گفتم : چه دفترى است ؟ گفت : دفتر نام شيعيان ما است ، عرض كردم : نام مرا به من بنما ، فرمود : فردا صبح بيا ، صبح با برادرزاده‌ام كه مىتوانست بخواند و خودم خواندن نمىتوانستم رفتيم ، فرمود : براى چه در اين صبح زود آمدى ؟ گفتم : براى حاجتى كه وعده فرموديد ، فرمود : اين جوان همراه تو كيست ؟ گفتم : برادرزادهء من است و مىتواند بخواند ، من خودم نمىتوانم بخوانم ، فرمود : بنشين ، سپس گفت : آن دفتر اوسط را براى من بياوريد ، آوردند ، آن جوان نظر كرد و نامها در آن مىدرخشيد در اين ميان كه مىخواند گفت : عمو جان اين نام من است ، گفتم : مادرت بر تو بگريد ، نام مرا بخوان ؛ گويد : صفحه زد و گفت : ها اين نام تو است و ما خرسند شديم و آن جوان با حسين ( ع ) شهيد شد . [ رمز 63 ] اين دفتر كه از خصائص و مواريث امامت است دفتر عادى نبوده كه با كاغذ و قلم و مداد معمولى نوشته باشد و خواندن آن نياز به ياد گرفتن خواندن و نوشتن معمولى داشته باشد بلكه ظاهر اين است كه دفتر