تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
حيوانى و قيس بن عبد اللَّه صائدى مرا شناختند و گفتند : اين عم‌زادهء ما ضحاك بن عبد اللَّه مشرقى است و شما را به خدا از او دست بداريد ، سه تن تميمى با آنها همراه شدند و ديگران هم پيروى آنها نمودند و خدا مرا نجات داد . ( 1 ) مىگويم : ابن عباس درست گفت كه چون او را به كناره‌گيرى از حسين ( ع ) سرزنش كردند ، جواب داد كه : اصحاب حسين كم و زياد نشوند ، ما نديده آنها را به نام مىشناسيم ، محمد بن حنفيه هم فرمود : ياران او به نام خود و پدر نزد ما نوشته دارد پدر و مادرم قربانشان كاش من هم با آنها بودم و به فوز بزرگى مىرسيدم . [ رمز 62 ] در پيش گفتيم كه جهاد فداكارى و جانبازى تكليف اجبارى و عمومى نيست بلكه داوطلبى است و وظيفهء رجال از خود گذشته و برجستهء جهان است و در تاريخ هيچ كس به اندازهء حضرت ابى عبد اللَّه ياران جانباز و فداكار نداشته است و رخصتى كه به ضحاك بن عبد اللَّه مشرقى داده شده ظاهراً پيش از تنهائى امام و نداى استغاثه صورت گرفته و براى او گناهى نداشته است و گرنه امام به او رخصت خلاف وظيفهء دينى نمىداد و او هم براى همين جهت از امام رخصت گرفت و گريخت و خود را از معركه بيرون برد و كنارى رفت كه آواز استغاثهء آخرين امام را نشنود و براى او مسئوليتى پديد نگردد .
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 377 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى