تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
به روى زره دل نهادند و در دل بجز جان نثارى ندارد قرارى ( 1 ) ابن ابى الحديد در « شرح نهج » گفته كه : به مردى كه روز عاشوراء در ركاب عمر بن سعد بود گفتند : واى بر تو ، ذريهء رسول خدا را كشتيد ؟ گفت : سنگ به دندان گير ، اگر آنچه را ديديم ديده بودى ، آنچه كرديم كرده بودى ، پهلوانانى دست به شمشير مانند نره شير بر ما يورش كردند و پهلوانان را از چپ و راست به خاك مىانداختند و خود را به مرگ پرتاب مىكردند ، نه امان مىپذيرفتند و نه مال مىخواستند و جز سلطنت يا مرگ جلوى آنها بند نمىشد ، اگر ساعتى از آنها دست بازمىگرفتيم ، همهء قشون را مىكشتند ما را چه مىشد كرد ؟ ! ! ! . ( 2 ) شيخ ابو عمرو كشى گويد : حبيب از آن هفتاد مردى بود كه حسين ( ع ) را يارى كردند و سينه جلوى نيزه دادند و چهره به دم شمشير با آنكه امان و پول فراوان به آنها پيشنهاد شد و نپذيرفتند و گفتند : ما نزد رسول خدا ( ص ) عذرى نداريم كه زنده باشيم و حسين ( ع ) كشته شود تا آنكه همه كشته شدند . ( 3 ) مؤلف كتاب عباس قمى عفى اللَّه عنه گويد : اصحاب مولاى ما حسين ( ع ) بر همهء مسلمانان حقّ بزرگى دارند و سزا است در اينجا اندكى از اشعار مدح آنان را بنگاريم و جزئى از حق آنها را ادا كنيم زيرا چنان بودند كه مدّاحشان گفته : چون كريمان صبر كردند و وفا با خوشى حق مكارم شد ادا