تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
ز جام مرگ نوشيدند يكسر ز دنيا چشم پوشيدند سرمست تنى اندر زمين از عشق خونين روانى بر فراز عرش بنشست نياسوده مگر اندر بر دوست به سختى دامنش ننهاده از دست ( 1 ) سيد ( ره ) گفته : اصحاب حسين ( ع ) پيش او در جانبازى به يكديگر پيشدستى مىكردند چنان بودند كه دربارهء آنها سروده شده : يلانى كه چون به هر پيكار خوانند سپاهى زره‌پوش در پيش رانند دل خود بپوشند بر روى جوشن چه پروانه افتند بر تيغ دشمن ( 2 ) شيخ ابن نما نيروى جانبازى و دفاع آنها را چنين ستوده است : به كفها سنان و بدل جان نثارى شد از ترس شيران غرّان فرارى يلان نبردى كه درگاه حمله به دشمن نبخشند جز شرمسارى رسانند چون پاى اندر نبردى برآرند سر روز محشر ز يارى
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 380 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى