تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
ياران بزرگوار آن حضرت در اطراف پراكنده بوده‌اند و به هر وسيله بايد گرد آن حضرت آيند و شرف شهادت يابند و كسى نتواند سعادتمندان جامعهء بشرى را با نشانه‌هاى ظاهرى مشخص نمايد . ( 1 ) علامه مجلسى ( ره ) گفته : در حديثى ديدم كه اين وهب ، نصرانى بود و با مادرش به دست حسين ( ع ) مسلمان شد و در مبارزهء خود بيست و چهار پياده و دوازده سواره را كشت و اسير شد ، او را نزد عمر بن سعد بردند و گفت : عجب شجاعتى دارى ؟ سپس دستور داد سرش را بريدند و به لشكرگاه حسين ( ع ) انداختند ، مادرش سر او را برداشت و بوسيد و به لشكر ابن سعد انداخت و به مردى خورد و او را كشت و با تيرك چادر حمله كرد و دو مرد ديگر را كشت ، حسين ( ع ) به او فرمود : اى ام وهب ، برگرد ، تو و پسرت با رسول خدا ( ص ) هستيد ، جهاد از زنان برداشته شده ، برگشت و مىگفت : الهى نااميدم مكن ، حسين ( ع ) فرمود : تو را خدايت نوميد نكند اى ام وهب . ( 2 ) بعد از او ، عمرو بن خالد ازدى صيداوى به ميدان رفت ، به حسين ( ع ) عرض كرد : يا ابا عبد اللَّه قصد دارم به اصحاب تو پيوندم و بد دارم تو را تنها و كشته بينم ، حسين ( ع ) فرمود : پيش برو كه ما هم ساعت ديگر به تو رسيم ، پيش رفت و مىسرود : اى نفس برو به سوى رحمن با مژدهء حق روح و ريحان
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 361 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى