حسين ( ع ) فرمود : از خاندانم جزاى خير يابيد ، برگرد نزد زنان رحمك اللَّه ، او برگشت و وهب جنگيد تا كشته شد ، زنش بالينش رفت و خون از رخش پاك مىكرد ، شمر او را ديد و به غلامش گفت تا با عمودى كه در دست داشت به سرش كوبيد و او را كشت و او اول زنى بود كه از لشكرگاه حسين ( ع ) كشته شد .
( 1 ) در « روضة الواعظين » و « امالى صدوق » گويد : وهب بن وهب كه خود و مادرش ترسا بودند و به دست حسين ( ع ) مسلمان شده و با او به كربلا آمده بودند به ميدان رفت ، سوار اسب شد و تيرك چادر را برداشت و جنگيد تا هفت هشت تن از آنها را كشت و سپس اسير شد و او را نزد عمر بن سعد بردند و دستور داد گردنش را زدند . . . الخ .
[ رمز 58 ] مادران پارسا فرزندان باتقوا آورند اين مادر تازه مسلمان چه عنصر پاك و روح تابناكى داشته و چه سعادتى درك كرده است كه با اين شور و نشاط دل از جگرگوشهء خود برداشته و او را به جانبازى در راه حضرت ابى عبد اللَّه ( ع ) گماشته ، در مقاتل ضبط نشده است كه وهب و مادرش كجا حضور ابى عبد اللَّه رسيده و به اسلام مشرف شدهاند كه شرف همراهى با آن حضرت را يافتهاند ، آيا سابقهء اينها از مدينهء طيبه است يا در مكه به آن حضرت پيوستهاند يا در راه ميان مكه و كوفه ، و از اينجا پديد شود كه
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 360
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٣٦٠