تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
بود كه پيش از شروع جنگ و تحقق ارتداد ، به امام بازگشت و توبه نمود و اعمال سابق او حرب با امام محسوب نبود ، در اينجا امام به حنظله مىفرمايد : موقع تبليغ و نصيحت گذشته و اميد بازگشتى در اين لشكر نمانده و اكنون ديگر هنگام توبهء آنها نيست و انتظارى از آنها نبايد داشت ، تنها وظيفهء شهادت و جانبازى براى شما باقى است ، و او هم مقصود امام را درك كرد . ( 1 ) وقت است كه به سراى ديگر رويم و به برادران پيونديم ( ط ف ) فرمود : آرى برو به سوى آنچه برايت از دنيا و ما فيها بهتر است ، ملكى كه كهنه نشود ، گفت : السلام عليك يا ابا عبد اللَّه صلّى اللَّه عليك و على اهل بيتك ، خدا ميان ما و شما در بهشت شناسائى فراهم كند ، فرمود : آمين آمين ؛ پيش رفت ( ف ) نبرد پهلوانانه‌اى كرد و بر هراس نبرد شكيبائى نمود تا كشته شد ( عليه رحمة اللَّه المتعال ) ( ط ) سپس آن دو جوان جابرى پيش آمدند و گفتند : السلام عليك يا بن رسول اللَّه ، فرمود : و عليكما السلام ، و جنگيدند تا كشته شدند ( رضوان اللَّه عليهما ) . ( 2 )

كشته شدن شوذب و عابس ( ره )

گفت : عابس بن ابى شبيب شاكرى نزد شوذب وابستهء شاكر آمد و گفت : در دل دارى چه كنى ؟ گفت : چه مىكنم ، همراه تو براى زادهء دختر رسول خدا مىجنگم تا كشته شوم ، گفت : مرا دربارهء تو همين گمان بود ، اكنون خدمت ابى