( 1 )
كشته شدن عبد اللَّه و عبد الرحمن غفارى
چون اصحاب حسين ( ع ) شكست خود را دريافتند و دانستند بر دفاع از خويشتن و حسين ( ع ) توانا نيستند ، در جانبازى پيش او به هم پيشى جستند ، عبد اللَّه و عبد الرحمن فرزندان عروه غفارى پيش آمدند و عرض كردند : يا ابا عبد اللَّه عليك السلام دشمن از ما گذشت و به سوى تو جست ، دوست داريم برابرت كشته شويم و جان نثارت كنيم ، فرمود : مرحبا بر شما ، نزديك من بيائيد ، نزديك او رفتند و در پهلوى او جنگيدند و يكى از آنها مىسرود :
دانند به حق بنى غفاران * با خندف و هم بنى نزاران
يازيم به خيل نابكاران * شمشير سطبر و تيغ بران
محفوظ كنيد رادمردان * با تيغ دو دم ، سنان لرزان
( 2 ) ( ط ) دو جوان جابرى به نام سيف بن حارث و مالك بن عبد كه عموزاده و برادر مادرى هم بودند نزد حسين ( ع ) آمدند و به او نزديك شدند و مىگريستند ، فرمود : اى برادرزادگانم ، چرا گريه مىكنيد ؟ به خدا من اميدوارم تا يك ساعت ديگر ديدهء شما روشن شود ، گفتند : خدا ما را قربانت كند ، براى خود گريه نكنيم ، براى تو گريه كنيم ، مىبينيم گردت را گرفتهاند و ديگر نمىتوانيم از تو دفاع كنيم ، فرمود : اى برادرزادگانم ، خدا شما را بر اين وجدان و همدردى جزاى خير دهد ( ق ) سپس آنها را پيش خواند ، گفتند : عليك السلام يا بن رسول اللَّه .
فرمود : و عليكما السلام ، سپس جنگيدند تا كشته شدند .