مظاهر يا برير بن خضير بيايند ؛ « يسار » با شمشير كشيده جلوى سالم ايستاده بود ، ( 1 ) عمير كلبى گفت : اى زنازاده ، تو از مبارزه با يك مردى عار دارى ؟ هر كس برابرت آيد از تو بهتر است ، و بىدرنگ بر او حمله كرد و تيغ بر او نواخت تا بىجانش ساخت ، هنوز به او شمشير مىزد كه سالم فرياد كشيد : اين بنده تو را وامانده كرد . عمير به او توجهى نكرد تا بر سر او تاخت و پيشدستى كرد و بر او شمشيرى نواخت و عمير دست چپ را جلوى او داده ، انگشتان دست چپش را پرانيد و كلبى به او حمله برد و او را كشت و اين رجز را سرود كه هر دو را كشته بود :
زاده كليم گرم شما نشناسيد * بس بودم كز عليم بيت بدانيد
مردم و نيروى من ز تيغ بخوانيد * ار رسدم نكبتى ضعيف ندانيد
ام وهب را كفيل و نقطه اميد * نيزه و شمشير مىزنم به صناديد
همچو غلامى كه مؤمن است و خداجو
( 2 ) زنش امّ وهب تيرهء خيمه را برداشت ، به سوى شوهر خود رفت و به او مىگفت : پدر و مادرم قربانت ، بخاطر پاكان ذريهء محمد ( ص ) نبرد كن ، عمير پيشش آمد كه او را به خيمهها برگرداند و دست به دامن شوهر زد گفت : دست از تو ندارم تا با تو بميرم . حسين ( ع ) او را فرياد كرد : خدايت از خاندان پيغمبر جزاى خير دهد ، برگرد ؛ خدايت رحمت كند نزد زنها باش ، بر زنان جهاد