تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
و زيان خود را از دست داده و آب فراتى كه يهود و ترسا و گبر مىنوشند و خوك و سگ بيابان عراق در آن مىغلطند ، به روى او و زنان و كودكان و خاندانش بستيد و هم آنهايند كه از تشنگى به خاك افتاده‌اند ، چه بدرفتارى با ذريهء محمد كرديد پس از او ، خدا شما را سيراب نكند روز تشنگى » . عده‌اى بر او حمله كردند و او را تيرباران نمودند ، او آمد و در برابر حسين ( ع ) ايستاد . ( 1 ) در « تذكره سبط » است كه : پس از آنكه حسين ( ع ) به شبث بن ربعى و حجار بن ابجر و قيس بن اشعث و يزيد بن حرث فرياد زد : شما به من نامه ننوشتيد ؟ و گفتند : نمىدانيم چه گوئى ، حر بن يزيد كه از سادات آنها بود گفت : آرى ، به خدا ما به تو نوشتيم و تو را آورديم ، خدا باطل و باطل خواهان را دور كند ، من دنيا را بر آخرت نگزينم ؛ سپس سر اسبش را برگردانيد و به لشكر حسين ( ع ) آمد ، حسين ( ع ) به او فرمود : اهلا و سهلا ، تو در دنيا و آخرت حرّى . انتهى . ( نما ) روايت است كه : به حسين ( ع ) گفت : چون عبيد اللَّه مرا به سوى تو فرستاد ، از قصر كه بيرون شدم ، از پشت سر فريادى شنيدم كه : مژدهء خيرت باد اى حر ، برگشتم و كس را نديدم گفتم : به خدا اين مژده چيست ؟ من جلوى حسين مىروم ، و در دلم نيفتاد كه پيروى تو خواهم كرد ، فرمود : تو به خير رسيدى . ( 2 ) عمر بن سعد فرياد زد : دريد ! پرچم خود را نزديك كن ، پرچم را نزديك آورد و او تيرى در چلهء كمان نهاد و انداخت و گفت : گواه باشيد كه من نخست
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 322 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى