و حق را به آنها تبليغ كرد با همين تبليغ نيم ساعت ، همهء خطاهاى عمرانهء خود را برگردانيد ، زيرا درسى به جهانيان داد كه تا هنوز به گوش مردم مىرسد و شاگردان آماده از آن استفاده مىبرند و در مرحلهء دوم با خون خود همهء گناهان عمرانهء خود را شست و تا آنجا پاك شد كه امام سر او را به دامن نهاد .
( 1 ) ( دمل ) خود را به حسين ( ع ) رسانيد و گفت : قربانت يا بن رسول اللَّه ، من همان همراه تو هستم كه نگذاشتم برگردى و در راه پا به پاى تو آمدم و تو را در اينجا بازداشت كردم ، من گمان نمىبردم كه اين مردم پيشنهادهاى تو را يكسر نپذيرند و تو را به اين وضع كنونى برسانند ، به خدا اگر مىدانستم با تو چنين مىكنند ، آنچه با تو كردم نمىكردم ، من از آنچه كردم به خدا توبه كردم ، به نظر شما توبهء من پذيرفته است ؟ ! حسين ( ع ) فرمود : آرى ، توبهات را خدا قبول كند ، فرود آى ؛ عرض كرد : من سواره بهتر مىتوانم خدمت كنم ، ساعتى با آنها بجنگم و در آخر پياده خواهم شد ، حسين ( ع ) فرمود : خدايت رحمت كند هرچه در نظر دارى عمل كن ، جلوى حسين ( ع ) ايستاد و گفت :
« اى اهل كوفه ، مادرتان مباد و نزاد ، اين بندهء شايستهء خدا را دعوت كرديد تا چون نزد شما آمد ، او را از دست داديد ، گمان داشتيد كه از او با جان خود دفاع كنيد و سپس بر او جهيديد تا او را بكشيد ، به او چسبيديد و يقهء او را گرفتيد و از هر سو راه بر او بستيد كه در بلاد پهناور خدا نتواند رفت و چون اسيرى در دست شما گرفتار شده و سود
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 321
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٣٢١