1 - كنيزپرستى و علاقه با زنهاى بىبندوبار و هرزه داشتن كه در آن تاريخ اين گونه زنان كنيزانى بودند كه در ميدانهاى جنگ اسير شده و در كوچه و بازار بىبندوبار به اين و آن مىپيوستهاند و خوى شهوترانى را در ميان عموم مردم بار مىآوردند و هر مردمى كه زنباره و هرزهكار بار آيند ، اخلاق فاضله را از دست بدهند و به هر كار ننگينى تن در دهند .
2 - راندگى از حزب كه در آن تاريخ در مسجدها تشكيل مىشده و وسيلهء تعليم و تربيت دينى عمومى بوده و در دوران بنى اميه مسجدها به صورت يك دستهبنديهاى سياسى درآمده بود و فقط اشراف و رجال با آن سر و كار داشتند و مقاصد خود را در آن انجام مىدادند و عموم مردم از آن رانده شده و گرفتار زندگى شخصى بوده و از پرورش اسلامى درست بر كنار بودند .
3 - احكام قرآن را كه از آن بىاطلاع مانده بودند پشت سر انداخته و در دست نداشتند چنانچه در نكوهش زهير بن قين از شمر گذشت كه تو دو آيهء قرآن را هم درست نمىدانى و اين بىسوادى در نزد حكومت بنى اميه پسند بود و كارها را به دست اين گونه اشخاص مىدادند كه تملق مىگفتند و هر گونه امرى را اجراء مىكردند .
4 - براى بىوجدانى و نادانى سخنان حق را وارونه مىكردند و به هر جا هر چه ميلشان بود مىگفتند چنانچه آن پاسبان گشتى شب عاشورا گفت : ما نيكان كه خدايمان از شما ياران حسين جدا كرده است .
5 - طبعاً اين گونه مردم پايه و مايهء گناهانند .
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 309
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٣٠٩