تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
( 1 )

فصل

در « بحار » است كه ابن زياد پشت هم لشكر براى ابن سعد فرستاد تا سى هزار سواره و پياده نزد او تكميل شد و به ابن سعد نوشت : من از جهت قشون راه عذرى براى تو نگذاشتم و در نظر بگير كه هر صبح و پسين وضع تو را به من گزارش مىدهند ؛ ابن زياد از ششم محرم عمر بن سعد را تحريص مىكرد . ( 2 ) حبيب بن مظاهر نزد حسين ( ع ) آمد و عرض كرد : يا بن رسول اللَّه ، در اين نزديكى يك تيره از بنى اسدند ، اجازه مىدهيد نزد آنها بروم و آنها را به يارى تو بخوانم شايد خدا بدانها از تو دفاع كند ، فرمود : اجازه دادم ؛ حبيب نيمهء شب ناشناس نزد آنها رفت و او را شناختند و گفتند : چه حاجتى دارى ؟ گفت : بهترين سوقات را براى شما آوردم ، آمدم شما را به يارى پسر دختر پيغمبرمان دعوت كنم ، او با جمعى از مؤمنان است كه هر كدام از هزار مرد بهترند و او را وانگذارند و هرگز تسليم نكنند و اين عمر بن سعد دور او را گرفته و شما هم عشيرهء من هستيد و اين خيرخواهى را براى شما دارم ، امروز در نصرت او از من بشنويد و به شرف دنيا و آخرت برسيد ، به خدا كه هر كدام شما كشته شويد در راه خدايا پسر دختر رسول خدا ( ص ) به اجر و قصد الهى در عليّين رفيق محمد ( ص ) است ؛ گويد : مردى از بنى اسد به نام عبيد الله بن بشير از جا پريد و گفت : من اول كسى هستم كه اين دعوت را مىپذيرم و اين رجز را سرود :