تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
زد و مىخواست او را معاف دارد . ( 1 ) ابن زياد به او نوشت : « اما بعد ، فرستاده‌ام به من خبر داد كه تو خود را بيمار نمودى و مىترسم از آن كسانى باشى كه چون مؤمنان را بينند گويند : ايمان آورديم و چون با شياطين خود خلوت كنند گويند : ما با شمائيم و همانا استهزاء كنندگانيم ، اگر زير فرمان مائى زود نزد ما بيا » . شبث پس از نماز عشاء نزد او رفت تا از رخسارش نفهمد كه بيمار نبوده ، چون به او وارد شد بسيار به او خوش آمد گفت و او را به خود نزديك كرد و گفت : من خواهش دارم به جنگ اين مرد به روى و با عمر بن سعد كمك كنى ، گفت : أيها الأمير ، بجا مىآورم ( ق ) او را با هزار سوار فرستاد . [ رمز 37 ] شبث بن ربعى هم يكى از مردان روحانى مسلك كوفه بود كه مردم به او اعتماد دينى داشتند و او را از صحابهء كبار پيغمبر ( ص ) مىپنداشتند و از هم‌قطاران عمر بن سعد و در سن و سابقه بر او مقدم بوده و براى عوام‌فريبى و خوش‌نما كردن كشتن امام مظلوم ارزش بسزائى داشته ، به همين مناسبت ابن زياد وجود او را در كنار عمر بن سعد لازم دانسته و به وعد و وعيد و تهديد ، او را در اين جنايت شريك كرده و رشوهء كافى به او داده است ، يك سهم آن به عنوان ساختمان مسجدى بوده كه به نظر عوام ترويج اسلام محسوب مىشده و از اينجا دانسته