[ رمز 36 ] عمر بن سعد در شمار رجال لشكرى نبوده و شهرت پهلوانى و شمشيرزنى نداشته و فتّاك و خونريز كه وصف بارز فرماندهان حكومت بنى اميه است نبوده بلكه مردى زاهدنما و محدث و به اصطلاح « اهل علم » محسوب مىشد . و يك روحانى قلابى بوده كه حكومت بنى اميه از وجههء عوام فريب او استفاده مىكرده و به عبارت ديگر از رجال كشورى دوران بنى اميه بوده است ولى ابن زياد با وجود جمع كثيرى مردان شمشيرزن و آدمكش كه در طول حكومت خود و پدر خود دور خود جمع كرده بود او از خوشرقصانى بودند كه در برابر مأموريت آوردن كلاه سر مىآوردند ، اين مأموريت را به عمر بن سعد واگذاشت و رشوهء حكومت رى را هم به حلقوم او ريخته و او را آبستن كرده بود ، سببش اين است كه مىخواست براى اقناع مردم و پردهپوشى اين جنايت هولناك كه كشتن امام مظلوم است از وجههء روحانيت و حق بجانب عمر بن سعد استفاده كرده باشد زيرا عمر بن سعد پسر يكى از صحابهء سابقهدار و مهاجرين اولين بود و خود نيز مقام روحانيت و حق بجانب داشت و با شركت او در جنگ با امام ، عموم مردم تشويق مىشدند و اين خيانت زير ريش و عمامهء عمر بن سعد پنهان مىماند .
( 1 ) شيخ مفيد ( ره ) و ابن اثير و ديگران گفتهاند كه فرداى همان روز عمر بن
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 260
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٦٠