اينجا خوابگاه شتران ما ، بارانداز ما ، كشتارگاه مردان ما ، خونريزگاه ما است ؛ گويد : در آنجا منزل كردند و حر آمد در برابر حسين ( ع ) با هزار سوار جا گرفت و خبر نزول حسين ( ع ) را در كربلا به ابن زياد نوشت .
( 1 )
نامهء ابن زياد به حسين ( ع )
« اما بعد ، اى حسين به من خبر رسيده كه به كربلا منزل گرفتى ، يزيد به من نوشته سر به بالين ننهم و سير نخورم تا تو را به خدا برسانم يا تسليم حكم من و حكم يزيد بن معاويه گردى و السلام » .
چون نامهاش به حسين ( ع ) رسيد و آن را خواند ، به دور انداخت و فرمود :
مردمى كه رضاى خلق را به خشم خدا خريدند رستگار نشوند ، قاصد جواب نامه را خواست ، فرمود : جواب ندارد ، عذاب دارد ؛ قاصد برگشت و او را خبر داد و آن دشمن خدا سخت خشمگين شد و رو به عمر بن سعد كرد و او را به جنگ حسين ( ع ) مأمور نمود و پيش از آن فرمان حكومت « رى » را به او داده بود ، عمر استعفا خواست و ابن زياد گفت : پس فرمان حكومت را پس بده ، و مهلت خواست و سپس از ترس عزل از حكومت رى پذيرفت .
( 2 ) مىگويم : اين موضوع به نظرم بعيد است زيرا سيرهنگاران و تاريخنويسان معتبر همه گويند : عمر بن سعد يك روز پس از نزول حسين ( ع ) به كربلا وارد شد كه روز سوم محرم مىشود .