سوار جلوى حسين ( ع ) فرستد ، حر همچنان روبروى حسين ( ع ) ايستاده بود تا وقت نماز ظهر رسيد و حسين ( ع ) به حجاج بن مسروق دستور داد اذان گويد .
( 1 ) ( د ) چون اقامهء نماز آمد ، حسين ( ع ) با يك پيراهن و رداء و نعلين بيرون آمد و خدا را حمد و ثنا گفت و فرمود :
« اى مردم ، من نزد شما نيامدم تا پيكها و نامههاى شما آمد كه ما امام نداريم و نزد ما بيا شايد خدا بوسيلهء تو ما را به هدايت حق متحد كند ، اگر بر سر قول خود هستيد من آمدم بوجه اطمينانبخشى عهد و پيمان خود را به من بدهيد و اگر نمىكنيد و آمدن مرا خوش نداريد برگردم به همان جا كه از آن آمدم » .
( 2 ) در جوابش سخنى نگفتند ، به مؤذن فرمود تا اقامه گفت و به حر فرمود :
مىخواهى با همراهان خود نماز بخوانى ؟ گفت : نه ، شما نماز را بخوانيد و ما هم به شما اقتدا مىكنيم ، حسين ( ع ) نماز خواند ، به چادر خود رفت و اصحابش نزد او رفتند و حر به جاى خود برگشت زير چادرى كه براى او زده بودند و جمعى از يارانش نزد او رفتند و ديگران سر صف برگشتند و هر كدام مهار اسب خود را گرفته و در سايهء آن نشستند ؛ هنگام عصر ، حسين ( ع ) به اصحاب خود دستور كوچ داد و آماده شدند و دستور داد اذان عصر گفتند و نماز را اقامه كردند و حسين ( ع ) پيش ايستاد و نماز عصر را خواند و همه به او اقتدا كردند و سلام گفت و به آنها رو كرد و حمد و ثناى خدا نمود و سپس فرمود :
( 3 ) « اما بعد ، اى مردم اگر شما تقوى از خدا داشته باشيد و حق را به اهلش واگذاريد ، خدا را پسنديدهتر است و ما خاندان محمديم و به
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 233
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٣٣