[ رمز 29 ] امام در ظاهر بعنوان ورود مظفّرانه به عراق حركت كرد و نامه به اطراف نوشت و به مردم اتمام حجت كرد و عدّهاى هم به همين نظر با آن حضرت بودند ولى در « زباله » معلوم شد كه دشمن غلبه كرده و عراق را قبضه نموده ، بعد از كشته شدن مسلم و هانى ديگر زمينهء پيروزى نيست و اين جهاد ، جهاد استماته و جانبازى است ، در اين گونه جهاد فقط داوطلب پذيرفته مىشود و يك تكليف فردى و اختيارى است ، به اين جهت رسماً وضعيت را به مردم اعلام كرد و بيعت را برداشت و نامهاى به ياران خود نوشت و با آنها روبرو نشد تا مبادا حيا مانع آنها شود و روى دربايستى كنند .
( 1 ) ( ف ) از امام چهارم ( ع ) روايت شده كه : ما با حسين ( ع ) از مكه بيرون شديم ، هر جا بار مىانداخت و از هر جا بار مىزد ، يحيى بن زكريا را ياد مىكرد و روزى فرمود :
از پستى دنيا نزد خداى تعالى است كه سر يحيى هديهء يكى از زناكارهاى بنى اسرائيل شد ( د ) سحرگاهان به يارانش فرمود : آب بيشترى بردارند و رفت تا به بطن عقبه رسيد و از آن گردنه كه سرازير شد يكى از بنى عكرمه را به نام عمرو بن لوذان ديد و از آن حضرت پرسيد : كجا مىروى ؟ فرمود : به كوفه ، آن شيخ گفت : تو را به خدا برگرد ، مهماندار تو سر نيزه و دم شمشير است ، آنانى كه تو را خواستند اگر جنگ را به عهده مىگرفتند و كارها را آماده مىكردند و تو بر آنها
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 230
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٣٠