تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
نترسد در آخرت در امان او نيست ، از خدا خواهيم كه در دنيا از او بترسيم تا در قيامت امانش را بايست باشيم ، اگر قصدت از اين نامه صله و برّ من بوده ، در دنيا و آخرت جزاى خير يا بى » . ( 1 ) ( د ) حسين شتابانه به سوى عراق مىرفت و به پشت سر نگاه نمىكرد تا در « ذات عرق » فرود آمد و معنى كلام امير المؤمنين ( ع ) پديدار شد ؛ در « امالى طوسى » از عماره دهنى روايت كرده است كه : ابو الطفيل مىگفت : مسيب بن نجبه عبد اللَّه بن سبا را كشانيد و نزد امير المؤمنين ( ع ) آورد ، امير المؤمنين ( ع ) به او گفت : چه كار مىكنى ؟ گفت : اين مرد به خدا و رسولش دروغ مىبندد ، فرمود : چه مىگويد ؟ من گفتار مسيب را نشنيدم شنيدم على ( ع ) مىفرمود : دور باد خشم ، آرى ، نزد شما مىآيد سوارى بر شتر تندرو و تنگ بسته كه انجام نداده حج و نه عمره و او را بكشند و مقصود او حسين ( ع ) بود ، چون حسين ( ع ) به « ذات عرق » ( ف ) رسيد به بشر بن غالب برخورد كه از عراق مىآمد ، از اهل آن از وى پرسيد ، گفت : دلها با شما است و شمشيرها با بنى اميه ، فرمود : اين اسدى راست مىگويد ( خدا هر چه خواهد كند و هر چه خواهد حكم كند ) . ( 2 ) چون به عبيد اللَّه بن زياد خبر رسيد كه حسين ( ع ) به كوفه مىآيد ، حصين بن تميم رئيس پليس خود را به « قادسيه » فرستاد و او سوارانى از قادسيه تا خفان و از قادسيه تا قطقطانيه گماشت و به مردم اعلام كرد كه حسين ( ع ) به عراق مىآيد . ( 3 ) محمد بن ابى طالب موسوى گفته : چون وليد بن عتبه خبر شد كه حسين ( ع ) به عراق مىرود ، اين نامه را به ابن زياد نوشت :