تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
بود ، يحيى و عبد اللَّه بن جعفر خود را به او رسانيدند و برگشتند ؛ و يحيى نامه را براى او خوانده بود ، گفتند : ما نامه را براى او خوانديم ، آخر عذرى كه آورد اين بود كه رسول خدا ( ص ) را در خواب ديدم و به من دستورى داده كه دنبال آن مىروم ، ضرر من باشد يا نفع من ؛ گفتند : آن خواب چيست ؟ گفت : به كسى نگفتم و به كسى نگويم تا پروردگارم را ملاقات كنم . ( 1 ) در روايت « ارشاد » چون عبد اللَّه بن جعفر از او نوميد شد ، به پسرانش عون و محمد دستور داد با او باشند و همراه او بروند و براى حفظ او بجنگند ؛ و با يحيى بن سعيد به مكه برگشت . ( 2 ) طبرى گفته : نامهء عمرو بن سعيد به حسين ( ع ) اين است : « بسم اللَّه الرحمن الرحيم ، از عمرو بن سعيد به حسين بن على ، اما بعد ، من از خدا خواستارم كه تو را از آنچه هلاك كند بازدارد و به راه صواب بدارد ، به من خبر رسيد كه سوى عراق مىروى ، من تو را از دودستگى به خدا پناه مىدهم و ترسانم كه در آن هلاك تو باشد ، عبد اللَّه بن جعفر و يحيى بن سعيد را به سويت فرستادم با آنها پيش من بيا كه نزد من امان و صله و برّ و احسان دارى ، خدا بدان گواه است و كفيل و پاينده و وكيل ، و السلام عليك » . ( 3 ) حسين ( ع ) در جوابش نوشت : « اما بعد ، هر كس به خدا و عمل صالح دعوت كند و گويد من مسلمانم ، از خدا و رسولش جدا نشده ، تو مرا به امان و برّ و صله دعوت كردى ، بهترين امانها امان خدا است ، كسى كه در دنيا از خدا
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 219 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى