تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
كيستى ؟ گفتم : يكى از عربها ، و بيش از آن پرسشى نكرد ؛ ( 1 ) گفت : از مردم عراق چه خبر دارى ؟ گفتم : از دانائى پرسيدى ، دل مردم با تو است و شمشير آنها در برابر تو ، قضا از آسمان آيد و خدا كند آنچه خواهد ؛ گفت : درست گوئى ، هر امرى از آن خدا است و پروردگار ما هر روز در كارى است ، اگر چنانچه دوست داريم قضاى خدا آمد او را بر نعمتهايش حمد گوئيم ، و كمك كار بر اداى شكر ، هم او است و اگر قضا جلوى اميد را بست ، كسى كه نيّتش حق است و تقوى در باطن او است تجاوز نكند ، گفتم : آرى ، خدا تو را به دلخواهت برساند و از آنچه مىترسى حفظ كند ؛ مسائلى راجع به نذر و اعمال حج از او پرسيدم و به من جواب داد و به راه افتاد و گفت : السلام عليك و از هم جدا شديم . [ رمز 27 ] نظر حاكم مكه در خروج حسين ( ع ) امام حسين ( ع ) براى حركت خود از مكه در اين موقعى كه همهء مردم عراق براى انجام وظيفهء حج در مكه بودند و رو به مكه داشتند موقع خطرناكى داشت و در مقام تعقيب سخت حكومت مكه بود هم از نظر دينى و هم از نظر سياسى ، زيرا شركت در حج عمومى و خصوص براى رجال معروف و با شخصيت حجاز يك وظيفهء لازمى بود مانند شركت در جمعه و جماعت ، و كناره‌گيرى از آن بسيار بهانه‌آور و از نظر دينداران موجب وهن و از نظر تشكيلات سبب مسئوليت سخت حكومت