را به زنجير بستند و نزد معاويه بردند ، و چون معاويه را ديد گفت : السلام عليك يا امير المؤمنين ، معاويه گفت : من امير بر مؤمنانم ؟ به خدا از تو درنگذرم و درخواست گذشت نكنم ، او را ببريد و گردن بزنيد ، حجر به متصديان كار خود گفت : بگذاريد دو ركعت نماز بخوانم ، گفتند : نماز بخوان ، دو ركعت نماز سبك خواند و گفت : اگر به من بدگمان نمىشديد آنها را طولانى مىكردم ، و به كسانش كه همراهش بودند گفت : مرا با زنجير و خون تنم دفن كنيد كه فرداى قيامت بر سر راه با معاويه برمىخورم .
[ رمز 20 ] در زبان پيشامدهاى جنگى امروزه عقبنشينى از برابر دشمن در صورتى كه با نقشهء صحيحى انجام پذيرد ، عقبنشينى پيروزمندانه است و از نظر حقيقت بين و عاقبتسنجانى چون حجر كه آينده را دانستهاند اظهار تسليم و انقياد در برابر ستمى كه مىدانند واقع شدنى است نوعى از اتمام حجت است و معنى زبونى ندارد و سلامى كه حجر به معاويه داده نوعى از مسخره بوده كه خود معاويه هم درك كرده و آن را مايهء تشديد عقوبت او گرديد و از اين راه جاى خردهگيرى به حجر نيست و نقّادان تاريخ ، وى را از اين راه ضعيف نشمردهاند .
( 1 ) در « اسد الغابه » گفته : حجر در شمار كسانى بود كه دو هزار و پانصد عطا مىگرفتند و در سال 51 كشته شد و در عذراء قبر معروفى دارد و مستجاب الدعوه
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 197
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٩٧