نرود ؛ ( 1 ) سپس رو به عبد الرحمن كرد و گفت : يا اخا ربيعه ، دربارهء على چه گوئى ؟
گفت : گواهم كه از كسانى بود كه بسيار ياد خدا كنند و امر به معروف و نهى از منكر نمايند و از مردم درگذرند ، گفت : دربارهء عثمان چه گوئى ؟ گفت : اول كس بود كه درهاى ستم را گشود و درهاى حق را بست ، گفت : خود را كشتى ، گفت : تو را كشتم ، معاويه او را نزد زياد فرستاد و نوشت : اين بدتر كس بود كه فرستاده بودى ، او را شكنجهاى كه سزا هست بده و به بدترين كشتارى بكش ، چون به زياد رسيد ، او را نزد قيس ناطف فرستاد تا زنده به گورش كرد ، و هفت تن از آنها كشته شدند :
( 1 ) حجر بن عدى ( 2 ) شريك بن شداد حضرمى ( 3 ) صيفى بن فسيل شيبانى ( 4 ) قبيصة بن ضبيعهء عبسى ( 5 ) محرز بن شهاب منقرى ( 6 ) كدام بن حيان عنزى ( 7 ) عبد الرحمن بن حسان عنزى .
مىگويم : كشتن حجر بار بر دل مسلمانان شد و معاويه را نكوهش كردند ، ( 2 ) ابو الفرج اصفهانى گويد : ابو مخنف گفت كه : ابن ابى زائده ، از ابى اسحاق برايم حديث كرد كه مردمى را به ياد دارم كه مىگفتند : اوّل خوارى كوفه ، كشتن حجر و ادّعاى برادرى زياد براى معاويه و كشتن حسين ( ع ) بود ، خود معاويه هنگام مردن مىگفت : از ابن الادبر روزگار درازى دارم ، گويم : مقصودش از ابن الادبر همان حجر است كه ادبر لقب جدّ او است براى آنكه دورانش شمشير خورده بود ، حكايت شده كه چون خبر كشته شدن حجر و يارانش به گوش ربيع بن زياد حارثى والى خراسان رسيد آرزوى مرگ كرد ، و دو دوست خود را بلند كرد و گفت : بار خدايا اگر من نزد تو منظورم زود مرا نزد خود ببر و فوراً مرد .
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 195
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٩٥