تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
بستگان خود بود كه همزمان رسول خدا ( ص ) بودند و چند تن از اصحاب رسول خدا ( ص ) به او گذر كردند كه رسول خدا آنها را به دعوتى فرستاده بود و از نداشتن توشه و ندانستن راه ، به آن حضرت شكايت داشتند ، فرمود : به مردى زيباروى برخوريد و او شما را خوراك دهد و نوشيدنى دهد و راهنمائى كند و از اهل بهشت باشد ، ورود آن جمع را بر او و اطعام آنها از گوشت شتر و نوشانيدن شير و ورود بر رسول خدا ( ص ) كه بيعت و اسلام او را ذكر كرده تا آنكه گفته است : چون دوران معاويه شد از شهر زور به موصل رفت و كناره گرفت و معاويه به او نوشت : اما بعد ، خدا آتش جنگ را خاموش كرد و فتنه را آرام نمود و سرانجام را به متقين داد ، تو از رفيقانت دور تر و مجرم‌تر نيستى ، همه سر به فرمان من نهادند و براى همكارى من شتافتند ، تو تاكنون عقب كشيدى ، تو وارد كار ما شو تا گناهان پيشت بخشوده و رفتارهاى نيك كهنه‌ات زنده شود و شايد من براى تو كمتر از پيشينيان نباشم ، اگر تو خوددار و پرهيزكار و وفادار و خوشرفتار باشى بيا در ذمهء خدا و ذمهء رسول خدا ( ص ) در امانى و از حسد دلها و كينهء سينه‌ها محفوظى و خدا براى گواهى بس است . [ رمز 16 ] دنيا طلبان زيرك و سياستمدار با آنكه از حقائق ايمان بركنارند و از مبادى اخلاق فاضله چون تقوى و دانش و نوع‌پرورى بيزار ولى هميشه مىخواهند خود را طرفدار ايمان و تقوى و زهد و علم معرفى كنند و در پناه اين اصول مردم‌خواه و خوش‌نام ، جرم و خيانتهاى خود را