تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
زير پرده كنند و در درون كاخهاى دربسته به عيش و نوش بگذرانند ؛ بهترين راه عوام‌فريبى اين است كه مردان معروف به دانش و تقوى و فضيلت را رام خود سازند و بوسيلهء آنها در برابر مردم تظاهر و خودنمائى كنند ، معاويه از آن مردان با تزوير و ريائى است كه كاملًا به اين نكته متوجه بود و به هر قيمت مىشد ملّانماهاى بسيارى دور خود جمع كرد كه عدّه‌اى فاضل و درس‌خوانده‌هاى اسلامى دنيا طلب و شكم‌خواره ميان آنها وجود داشت و جمعى هم تقوىشعاران قلّابى دور خود جمع كرده بود ، جنايات خود را زير ريش و عمامهء آنها پنهان مىداشت ، چيزى كه خار چشم او بود عدهء معدودى دانشمندان حق‌شناس و خوددار و زاهدان با معنويت كه با كناره‌گيرى خود مشت او را باز مىكردند و مقاومت منفى آنها مايهء رسوائى و شكست سياست او بود و چون از مسخّر كردن آنها مأيوس مىشد بناچار تيغ ستم را به روى آنها مىكشيد و آنها را بىدريغ مىكشت و كشتن آنها هم بدتر مشت او را باز مىكرد و پردهء سياست او را مىدريد و عمرو بن حمق يكى از همان رادمردان دانشمند و متقى بود كه از ميان كوههاى موصل يكه و تنها خار چشم او شده بود و نمىتوانست او را زنده بيند تا دست به اين جنايت رسوا كن زد و او را نامردانه كشت . ( 1 ) عمرو بن حمق نزد او نرفت و كسى را مأمور كرد تا او را كشت و سرش را نزد او آورد و آن سر را نزد بانويش فرستاد و زنش آن سر را در دامن گرفت و
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 185 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى