تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
گفت : مدتها است كه او را از من پنهان داشتيد و كشته به منش هديه كرديد ، خوشا بر اين هديه كه دوستم داشت و دوستش دارم ، به معاويه گفتهء مرا برسان ، خدا خونخواه او باشد و از انتقام خود به ويل و وايش بشتابد كار زشتى كرد و مرد نيك و پرهيزكارى را كشت ، اى پيك ، آنچه را گفتم به معاويه برسان ؛ پيك گفتارش را به معاويه رسانيد و معاويه او را خواست و گفت : تو گويندهء آن سخنان بودى ؟ گفت : آرى ، نه از آن برگردم و نه معذرت جويم ، گفت : از كشور من بيرون رو ، گفت : بيرون مىروم . [ رمز 17 ] در مثل معروف است كه مردان پارسا را ديديم و زنان پارسا را شنيديم . جامعهء عرب جاهلى زن را از محيط انسانى بسيار دور مىداشت و او را سبك مىشمرد و تا به جائى كه چون حيوانى با او معامله مىكرد و او را خريدوفروش مىنمود و گاهى آن را مايهء دردسر و موجودى زائد مىشمرد و زنده به خاكش مىسپرد ؛ اسلام در تعليمات خود حق زن را شناخت و او را در رديف مردان وارد تعليم و تربيت كرد و محيط اسلامى زنانى لايق و مبارز و دانشمند و با شهامت تربيت كرد كه در همهء ميدانهاى زندگى كم و بيش خودنمائى كردند و امتحان خوبى دادند و اين بانوى حرم‌سراى عمرو بن حمق يكى از زنهاى با شهامت و تربيت‌شدگان مكتب اسلام و پرورش يافتگان مدرسهء على ( ع ) است كه
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 186 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى