جوابش تبسّم كرد و به آن نخله اشاره كرد و گفت : براى او خلق شدم و براى من پروريده شده .
( 1 ) چون او را بالاى چوبهء دار بستند ، مردم درب خانهء عمرو بن حريث گردش را گرفتند ، عمرو گفت : به خدا به من مىگفت : من همسايهء تو خواهم شد ؛ و چون در آنجا به دار رفت عمرو به كنيز خود دستور داد زير دارش را جاروب كرد و آب پاشيد و مجمره نهاد ، و ميثم فضائل بنى هاشم را برمىشمرد ، و به ابن زياد گفتند :
اين بنده ، شما را رسوا كرد ، گفت : بر دهن او لجام زنيد و اول كسى بود كه در اسلام لجام شد ؛ و كشتن ميثم ده روز پيش از ورود حسين ( ع ) به عراق بود و چون سه روز بر سر دار ماند ، حربهاى به شكمش زدند و تكبير گفت ، و پسين آن روز از بينى و دهنش خون روان شد . انتهى .
( 2 ) روايت شده كه هفت كس از خرمافروشان كوفه همدست شدند كه ميثم را به خاك سپارند ، شبانه نزد او آمدند و پاسبانانى كه او را محافظت مىكردند ، آتش افروخته بودند و آنها را نديدند و او را با چوبهء دارش برداشتند ، در كف جوب آبى ميان قبيلهء مراد به خاك سپردند و چوبهء دار را در يك خرابه انداختند ، صبح يك دسته سوار دنبال او رفتند و چيزى نيافتند .
( 3 ) من مىگويم : از نژاد ميثم تمار ، ابو الحسن ميثمى على بن اسماعيل بن شعيب بن ميثم تمار است كه در عصر مأمون و معتصم از متكلّمان اماميه بوده و با ملحدين و مخالفين مناظراتى داشته و همعصر ابى هذيل علّاف استاد معتزليان بصره بوده .
( 4 ) شيخ مفيد ( ره ) حكايت كرده است كه على بن ميثم از ابو هذيل علّاف
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 168
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٦٨