تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
مىخواهى از من بپرس كه من تنزيلش بر على ( ع ) قرائت كردم و تأويلش را از او آموختم ، ابن عباس گفت : اى كنيزك ، دوات و كاغذ بياور و شروع به نوشتن كرد ، روايت شده كه چون دستور دار زدنش صادر شد فرياد كشيد : اى مردم ، هر كه مىخواهد احاديث سرّى امير المؤمنين بشنود نزد من آيد ، مردم جمع شدند و او عجائبى براى آنها حديث مىكرد و آن بزرگوار رحمه اللَّه از زاهدان بود و از كسانى كه از عبادت و زهد پوست بدنشان بر تنشان خشكيده بود . ( 1 ) در كتاب « غارات » ابراهيم ثقفى دربارهء ميثم گفته : على او را بر دانش بسيار و اسرار نهانى آگاه ساخته بود و ميثم گاهى از آنها بازمىگفت و مردم كوفه در آن ترديد مىكردند و على را به جادو و تدليس متهم مىساختند تا آنكه روزى در محضر جمعى كثير از شاك و مخلص به او گفت : « اى ميثم ، پس از من تو را بگيرند و به دار زنند و روز دوم بينى و دهانت خونريزى كنند و ريشت را رنگين كند و سومين روز حربه‌اى به شكمت زنند و جانت برآيد در انتظار آن باش آنجا كه به دار روى در خانهء عمرو بن حريث باشد تو دهمين كس باشى كه به دار روى و چوبهء دارت از همه كوتاه‌تر و به زمين نزديكترى ، من آن نخله كه بر تنهء آن به دار روى به تو نشان دهم » . و دو روز ديگر او را به وى نمود ، ميثم مىآمد و پاى آن نماز مىخواند و مىگفت : مبارك نخله‌اى هستى كه براى من آفريده‌شده‌اى و روئيده‌اى ، پس از قتل على ( ع ) هميشه آن را بررسى مىكرد تا آن را بريدند و از تنهء آن مراقبت مىكرد و آن را بازبين مىنمود و نزد عمرو بن حريث مىرفت و مىگفت : من
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 162 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى