تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
سخنان موافق و مخالف و جريانات را نقل كرده‌اند و اين قصه در آنها نيست و اگر درست بود نقل آن مناسب‌تر بود چون تازگى داشت علاوه آنكه چون هانى در آخر كار بيعت يزيد را رد كرد و به يارى حسين ( ع ) قيام كرده كشته شد ، تقصيرات گذشته را جبران كرده اگر بوده است و حال او مانند حال حر رحمه اللَّه است كه توبه كرد و توبه‌اش قبول شد با آنچه از او صادر شده بود و كار او سخت‌تر بود از كار هانى و قبول توبهء هانى اقرب است . انتهى . ( 1 ) مىگويم : از أبو العباس مبرد نقل شده كه معاويه كثير بن شهاب مذحجى را والى خراسان كرد و وجه بسيارى اختلاس كرد و نزد هانى بن عروهء مرادى پنهان شد ، خبر به معاويه رسيد و او هم خون هانى را هدر كرد ، هانى بيرون شد و خود را به پناه معاويه رسانيد و به حضور او رسيد و او را نمىشناخت چون مردم برخاستند او نشست ، معاويه از حاجت او پرسيد گفت : من هانى بن عروه هستم ، معاويه گفت : امروز ديگر آن روز نيست كه پدرت مىگفت : زلف خود شانه زنم دامن خود را بكشم اسب رهوار كميتى است به زير پايم سرورانى ز عطيفند و بدنبال روان چون ز ظلمى بهراسم به فلك سر سايم ( 2 ) هانى گفت : امروز من از آن روز عزيزترم ، معاويه گفت : با چه ؟ گفت : براى اسلام يا امير المؤمنين ، به او گفت : كثير بن شهاب كجا است ؟ گفت : پيش من است در ميان قشون تو ، معاويه گفت : ببين چقدر اختلاس كرده پاره‌اى از او بگير و پاره‌اى به او ببخش ؛ و حكايت شده است كه : يكى از اصحاب حسين بن
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 159 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى