تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
على ( ع ) در كربلا اسير شد و او را نزد يزيد بردند ، يزيد به او گفت : پدر تو بود كه گفته است : زلف خود شانه زنم . . . الخ ؟ گفت : آرى ؛ يزيد امر كرد او را كشتند . [ 1 ] [ رمز 14 ] محيط اجتماع ، مزرعه‌اى است كه در آن ، نهال بشريت كشته مىشود ، هرگاه اين مزرعه معمور و آبادان باشد در زير سرپرستى پيشوايانى عادل و درست‌كار پرورش يابد بهره‌هاى نيكو دهد و مردان و زنان شايسته و درست و با ايمان و پرهيزكار به بار آيد و هرگاه مزرعه بر اثر تسلط جباران و سركشان خودپرست رو به تباهى رود و هرج و مرج گردد ، گياهان هرزه كه مردمان دنياطلب و پست و نابكار باشند در آن فزونى گيرند و چون تار عنكبوت به هم بتنند و چون گياهان هرزه و خار مغيلان سر بهم دهند و مردان و زنان نيكوكار و درست را در تنگنا گذارند و از ميان بردارند از روزى كه حكومت جائرانهء خلفاء در محيط اسلام پديد شد و كم‌كم تسلط بدست بنى اميه افتاد زمينهء ويرانى محيط اسلامى فراهم گرديد و نابكاران و هرزگان نيرو گرفتند و سر بهم دادند و پاكان را
هامش
[ 1 ] موضوعى كه ابن ابى الحديد در شرح كلمهء « آلة الرئاسة سعة الصدر » نقل كرده و دلالت بر قدح هانى دارد اين است كه در ضمن داستان ورود سران عراق به معاويه هنگام اخذ بيعت براى يزيد ، هانى بن عروه كه از سران نمايندگان عراق بوده از معاويه درخواست كرده كه او در عراق متصدّى بيعت گرفتن براى يزيد باشد با آنكه در ضمن همين داستان خود هانى با اين امر صريحاً اظهار مخالفت مىكرده است و اين داستان ، خالى از تناقض نيست .