تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
روى او گريسته و او را قسم داده ؛ و سيّد مرتضى ( ره ) در « تنزيه الأنبياء » همين وجه را به تنهائى ذكر كرده است ، ( 1 ) و اما اينكه چون ابن زياد دربارهء پناه دادن مسلم از او بازخواست كرد گفته است : به خدا من از او به منزل خود دعوت نكرده‌ام و از كار او اطلاعى نداشتم تا آمد و از من تقاضاى نزول كرد و من به روى او درماندم و گردن گيرم شد براى خلاصى از دست ابن زياد و از روى تقيه گفته است و دور است كه بىسابقه و وعده ، مسلم در پناه او رفته باشد و او نداند و بىخبر باشد ، چنانچه بىخبرى او از اصل كار مسلم با آنكه از رجال بزرگ شيعه بوده تا آنگاه كه بىسابقه با او ملاقات كرده باشد بعيد است و از اينجا ضعف كلام « روضة الصفا » روشن است كه از قول هانى نقل كرده‌اند كه گفته : مرا در رنج و كلفت انداختى و اگر نبود كه وارد بر من بودى تو را طرد مىكردم با آنكه اين عبارت خبر در اينجا نيست و كتب ديگر از آن خالى است و ابن ابى الحديد در « شرح نهج » دربارهء هانى بن عروه دو روايت آورده كه يكى دلالت بر مدح او دارد و ديگرى بر ذمّ او . ( 2 ) روايت مدح را در شرح گفتار على ( ع ) كه : « من اول تصديق كنندهء او هستم و اول تكذيب كنندهء او نمىباشم » ذكر كرده است ؛ مىگويم : سيّد رحمه اللَّه روايت مدح را نقل كرده و روايت مذمّت در « شرح نهج » در بيان قول امير المؤمنين در باب مختار از كلمات قصار در كلمهء : « آلة الرئاسة سعة الصدر » بيان شده و در جواب آن گفته : اين بيش از يك داستانى نيست و عنوان روايت ندارد و سلسلهء سندى ندارد و از كتابى نقل نشده و در كتب تواريخ و سير كه بايد ياد شود ذكر نشده و تاريخ‌نگاران راجع به داستان بيعت گرفتن معاويه براى پسرش يزيد