تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
( 1 ) مىگويم كه : سيد نامبرده ( قدس سره ) در رجالش سخن طولانى كرده و سپس گفته : اين اخبار مختلف همه متفقند كه هانى مسلم را در خانهء خود پناه داده و در كار او اقدام كرده و او را يارى نموده و قشون و ساز و برگ براى او فراهم كرده و از تسليم وى به ابن زياد خوددارى كرده و كشته شدن را بر آن برگزيده تا خوارى كشيده و كتك خورده و زندان رفته و شكنجه ديده و دست بسته كشته شده است به دست آن فاجر ملعون و اين خود در حسن حال و سرانجام نيك او كافى است و در زمرهء ياران حسين و شيعيان او است كه در راه وى شهيد شدند و تو را بس است گفتهء او به ابن زياد كه : « شايسته‌تر از تو و ارباب تو آمده است » و گفتهء ديگر او ( اين عبارت در منتخب طريحى است ) : « اگر كودكى از خاندان محمد زير پايم مخفى باشد آن را برندارم تا بريده شود » و سخنان ديگر او كه گذشت و دلالت دارد كه آنچه كرده از روى بصيرت و بينائى بوده نه به صرف تعصب و غيرت كشى و مهمان‌نوازى و پناهندگى و دليل آن گفتهء حسين ( ع ) كه چون خبر كشتن او و مسلم به وى رسيد رحمت بر آنها فرستاد و آن را چند بار ادا كرد و فرمود : خبر جانگدازى به ما رسيده كه مسلم بن عقيل و هانى بن عروه و عبد اللَّه بن يقطر كشته شده‌اند . ( 2 ) سيد بن طاوس در كتاب « ملهوف » روايت كرده كه چون پس از خبر قتل مسلم و هانى خبر عبد اللَّه بن يقطر به امام حسين ( ع ) رسيد ، اشك در ديده گردانيد و گفت : بار خدايا ، براى ما و شيعيان ما مقامى كريم قرار ده و ميان ما و آنان در قرارگاه رحمتت جمع فرما زيرا تو بر هر چيز توانائى اصحاب ما رضوان اللَّه عليهم براى هانى زيارتى نقل كرده‌اند كه بدان زيارت شود و صريح در آن