تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
و ضربت ديگرى زد ؛ و او را كشت . ( 1 ) در « كامل ابن اثير » است كه عبد الرحمن بن حصين مرادى روزى آن غلام ترك را ديد كه با ابن زياد عبور مىكرد ، او را كشت ، عبد الله بن زبير اسدى در قتل هانى و مسلم سروده و بعضى آن را از فرزدق دانند ( زبير به زاى مفتوح و باء است ) :
گر ندانى كه مرگ چيست نگر * سر بازار ، هانى و ابن عقيل پهلوانى كه تيغ روش شكست * ديگرى اوفتاد ز بام قتيل
دنبالهء اشعار :
قهر ابن زياد دو نشان كرد * داستانهاى رهگذار سبيل تن بيسر ز مرگ ديگرگون * خون او شد روانه تا به مسيل جوانى ز دوشيزه طنازتر * برنده‌تر از تيغ تيز صقيل نياسايد اسماء در بسترش * ز تعقيب آن مذحجان فحول اگر خون سردار خود نطلبيد * زنازاده باشيد و پست و ذليل
( 2 ) ابن زياد سر هر دو را براى يزيد فرستاد و نامهء تشكّرى دريافت و به او نوشته بود : « به من خبر رسيده كه حسين به سوى عراق آمده ، ديده‌بانها بر سر راهها بگمار و ساز و برگ فراهم آر و خود را نگهدار و مشكوكان را به زندان كن و مظنونان را بازداشت كن و هر كه با تو جنگيد بكش » . ( 3 ) در روايت « ارشاد » : مظنونان را زندان كن و متهمان را بكش و اخبار را به من بنويس .
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 153 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى