تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
( 1 ) مسعودى گويد : مسلم روز سه‌شنبه هشتم ذيحجه سال شصت هجرى خروج كرد و همان روز حسين ( ع ) از مكه به كوفه كوچيد و روز چهارشنبه عرفه 9 ذيحجهء همان سال كشته شد ، ابن زياد دستور داد تن مسلم را به دار آويختند و سرش را به دمشق فرستاد و اين اول تنى بود از بنى هاشم كه به دار آويزان شد و اول سر بود از آنان كه به دمشق فرستاده شد . ( 2 ) در « مناقب » گفته : سر هر دو را همراه هانى بن حبوه وادعى براى يزيد فرستاد و آنها را بر دروازهء دمشق آويختند . ( 3 ) در « مقاتل شيخ فخر الدين » است كه تن مسلم و هانى را گرفتند و در بازارها مىكشيدند و خبر به بنى مذحج رسيد و بر اسبان خود سوار شدند و با آنها جنگيدند و تنها را از آنها گرفتند و غسل دادند و به خاك سپردند رحمة اللَّه عليهما و عذّب قاتلهما بالعذاب الشديد . ( 4 )

تذييل

بدان كه هانى بن عروه چنانچه « حبيب السير » گويد ، از اشراف كوفه بوده و اعيان شيعه و در روايتى پيغمبر را درك كرده و به صحبت او مشرف گرديده و در هشتاد و نه سالگى شهيد شده و گفتارش با ابن زياد دلالت بر جلالت و بزرگواريش دارد . ( 5 ) گفتهء مسعودى است كه شيخ مراد بوده و زعيم آنها و با چهار هزار زره‌پوش و هشت هزار پياده سوار مىشده . . . الخ و مىآيد كه چون خبر كشتن مسلم و هانى به امام حسين ( ع ) رسيد بعد از كلمهء استرجاع چند بار فرمود : رحمت خدا بر