تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
بسيار اصرار كرد و بعد از سفارش راز نگهدارى و گرفتن پيمان از او ، خبر مسلم را به او گفت ، و او هم خاموش شد . [ رمز 13 ] كناره‌گيرى هانى و تعقيب مكّارانهء ابن زياد از وى و احضار او و شكستن سر و روى او و زندان انداختن او مورد اتفاق روايات است ولى وضع محاكمه و گفتگوى او با ابن زياد مورد اختلاف است : در يك روايت ، هانى را سست نشان داده و در برابر ابن زياد اظهار داشته است كه مسلم را بيرون مىكنم و چون در برابر او روگير شدم او را به خانهء خود راه دادم ؛ و در روايت ديگر مىگويد : به اندازه‌اى به موفقيت خود اعتقاد داشت كه به ابن زياد گفت : تو و خاندانت را امان مىدهم كه سالم به شام برويد ؛ و اين روايت دوم به نظر قوىتر است و به مقام هانى شايسته‌تر . ( 1 ) ابن زياد چون ديگر جنجال نمىشنيد ، به يارانش گفت : بنگريد كسى از آنها مانده است ، ديدند هيچ‌كس نيست ، پيش از وقت نماز عشاء به مسجد آمد و ياران خود را اطراف منبر نشانيد و دستور داد جار زدند هر كدام از پاسبانان و كدخدايان و سردسته‌ها و مردان جنگى كه در نماز عشاء حاضر نشود خونش مباح است ؛ مسجد پر از جمعيت شد ، نماز عشاء را براى مردم خواند و برخاست حمد خدا نمود و گفت :