تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
ابو ثمامهء صائدى را فرماندهء تميم و همدان نمود و عباس بن جعده جدلى را فرماندهء مدينه ساخت و به سوى كاخ حكومت روان شد ، چون ابن زياد از آمدنش خبردار شد ، در قصر متحصّن شد و درها را بست و مسلم قصر را محاصره كرد و مسجد و بازار از مردم پُر شد و تا هنگام شب جمع‌آورى مىشدند ( 1 ) و كار بر ابن زياد تنگ شد و جز سى تن پاسبان و بيست تن از اشراف كوفه و خاندان و غلامانش ، كسى با او نبود و اشراف از در دوّمى كه پهلوى دار روميان بود نزد او رفت و آمد مىكردند و مردم او را و پدرش را دشنام مىدادند ؛ ابن زياد كثير بن شهاب حارثى را خواست و به او دستور داد كه با كسانى كه از مذحج با اويند بيرون رود در شهر گردش كند و مردم را از دور مسلم پراكنده كند و آنها را بترساند ، و به محمد بن اشعث هم دستور داد كه با پيروان خود از كنده و حضرموت پرچم امانى بيفرازد براى هر كس از مردم كه نزد او آيد ، و به قعقاع بن شورا و شبث بن ربعى تميمى و حجار بن ابجر عجلى و شمر بن ذى الجوشن ضبابى هم همين دستور را داد و بزرگان مردم را نزد خود نگهداشت تا با آنها انس گيرد ، آن چند تن بيرون رفتند و مردم را از دور مسلم پراكنده مىكردند ( 2 ) و اشراف مردم را هم دستور داد از بام قصر به مردم رو كردند و فرمانبران را وعده‌ها دادند و نافرمانها را تهديد كردند و مردم چون گفتار اشراف خود را شنيدند ، پراكندگى را آغاز كردند تا كار به جائى رسيد كه زنها مىآمدند و پسر و برادر خود را مىبردند و به آنها مىگفتند : تو برگرد ، مردم ديگر بس هستند ، و مردها هم همين كار را مىكردند و پى درهم پراكنده شدند تا هنگام نماز مغرب مسلم با سى تن در مسجد ماند و نماز مغرب را با همان سى تن خواند و چون چنين ديد بيرون آمد و به سوى محلّهء كنده رفت و چون به درب ( د ) محلّهء