آورد و گفت : اى آقاى من ، امشب خواب نكردى ، فرمود : بدان كه كمى خوابم برد و در خواب ، عمّم امير المؤمنين را ديدم مىفرمود : زود زود ، شتاب شتاب و گمانم امروز آخر عمر من است .
( 1 ) در « كامل بهائى » است كه چون قشون دشمن به در خانهء طوعه رسيد ، مسلم ترسيد كه خانه را بر او آتش بزنند ، از خانه بيرون شد و چهل و دو تن از آنها را كشت .
سيد و شيخ جعفر بن نما گفتهاند : مسلم جامهء جنگ پوشيد و سوار اسبش شد و با شمشير آنها را زد و از خانه بيرون كرد ؛ ( 2 ) من گويم : سوار شدن مسلم بر اسب را تنها سيد و ابن نما گفتهاند و از ديگرى نديدهام ، آرى كلام مناقب هم چنان كه بيايد بر آن دلالتى دارد و مسعودى در « مروج الذهب » تصريح كرده است كه مسلم پيش از آنكه به خانهء طوعه آيد سوار اسبش بود و پياده شد و در كوچههاى كوفه سرگردان بود و نمىدانست كجا مىرود تا به در خانهء كنيزك اشعث بن قيس رسيد و از او آب خواست ، او را سيراب كرد و از حالش پرسيد و او را آگاه كرد و دلش به حال او سوخت و او را جا داد .
( 3 ) ابو الفرج گويد : چون آواز سم ستوران و نعرهء مردان را شنيد ، دانست كه به تعقيب او آمدهاند ، شمشير كشيد و آنها ميان خانه ريختند و بر آنها حملهء سختى كرد [ 1 ] ؛ چون چنين ديدند ، بالاى بامها رفتند و او را سنگ باران كردند و
هامش
[ 1 ] دو سطر در اينجا پاورقى نوشته شده بود كه براى نظم كلام جزء متن ترجمه شد .