مقررات كتاب و سنت معمول بوده است و زور و زر دو اساس حركت و جنبش اجتماع را تشكيل مىداده است و دوست و دشمن و بدخواه و خيرانديش به هم آميخته بودند وضع نفاقانگيزى در جامعه حكمفرما بوده است ، اخلاصمندان و حقيقتجويان كه روى اساس صدق و دوستى با مردم رفتار مىكردند و به صفاى خاطر خود اعتماد داشته و از ديگران هم توقع همان صفا و سادگى را داشتند عقب مىماندند و ديگران كه با دسيسه و بازى وارد ميدان مىشدند و جلو مىرفتند ، وضعيّت مسلم بن عقيل را روى همين اساس بايد تحليل و بررسى كرد .
( 1 )
فصل
سيّد گويد : حسين ( ع ) بوسيلهء مولاى خود سليمان كه كنيهاش « ابا رزين » بود نامهاى به اشراف حق جوى بصره نوشت و آنها را به نصرت و اطاعت خود دعوت كرد كه از آن جمله : 1 - يزيد بن مسعود نهشلى 2 - منذر بن جارود عبدى بودند .
يزيد بن مسعود بنى تميم و بنى حنظله و بنى سعد را انجمن كرد و به آنها گفت : اى بنى تميم ، مقام و حسب من در ميان شما چگونه است ؟ گفتند : بهبه ، تو به خدا مهرهء پشت و سره فخرى و در سراپردهء شرف جا داشتى و خود در آن پيشى