ترسان شدم .
( 1 ) رسول خدا ( ص ) فرمود : اى جابر ، گزارش كار حسن را پيش از حسين به تو نگفتم كه مؤمن نباشى تا تسليم امر ائمه باشى و اعتراض نكنى ، مىخواهى جايگاه معاويه و جاى حسين پسرم را ببينى و جاى يزيد قاتل او را ؟ عرض كردم :
آرى يا رسول اللَّه ؛ پا به زمين زد و شكافت و زمين ديگر نمودار شد و شكافت تا هفت زمين و هفت دريا و زير همه دوزخ را ديدم كه وليد بن مغيره و ابو جهل و معاويه و يزيد در زنجير بسته شده و سركشان شياطين با آنها قرينند و عذابشان از همه سختتر است ، سپس فرمود : سر بلند كن ، بلند كردم و درهاى آسمان گشوده شد و بالا بهشت را ديدم ، رسول خدا و همراهانش بالا رفتند به آسمان ، از ميان هوا فرياد زد : حسين جان ، به من ملحق شو ؛ حسين به او پيوست و بالا رفتند تا ديدم وارد مقام اعلاى بهشت شدند و رسول خدا از آنجا به من نگاه كرد و دست حسين را گرفت و فرمود : اى جابر ، اين فرزندم در اينجا با من است ، تسليم امر او باش و دربارهء او شك مكن تا مؤمن باشى ؛ جابر گفت : هر دو چشمم كور شوند اگر آنچه گفتم ، از رسول خدا نديده باشم .
[ رمز 7 ] از اخبار بسيار استفاده مىشود كه براى امام حسين ( ع ) و حاملين اسرار ، مسلّم بوده است كه محل شهادت ، زمين كربلا است و بايست حسين ( ع ) به عراق برود ، در اين صورت چرا ابى عبد اللَّه ( ع ) بر عكس مقصد خود به مكّه رفت و اين راه دور و دراز را پيمود با آنكه از
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 103
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٠٣