تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
كسانش گفتند : خوب است مانند ابن زبير از بيراهه برويم تا تعقيب كنندگان به شما نرسند ، فرمود : نه به خدا تا حكم خدا جارى شود از اين راه جدا نشوم ؛ و حسين ( ع ) شب جمعه سوم شعبان وارد مكه شد و قرائت مىكرد : « و چون به سوى مدين متوجه شد گفت اميد است خدا مرا به راه راست رهبرى كند » [ 1 ] . در آنجا منزل گرفت و اهل مكه و زائرين مكه و مردم اطراف ، خدمت او مىرسيدند و ابن زبير هم كه در كنار كعبه جا گرفته بود و به نماز و طواف مىگذرانيد ، هر دو روز يك بار يا بيشتر خدمتش مىرسيد ولى بيشتر از همه از وى گران خاطر بود زيرا مىدانست تا حسين ( ع ) در مكه است مردم حجاز به او بيعت نكنند و او را گرامىتر و فرمانرواتر مىدانند . ( 1 ) اهل كوفه چون دانستند معاويه مرده است ، به يزيد بدگوئى كردند و فهميدند كه حسين ( ع ) از بيعت يزيد امتناع كرده و به مكه رفته و ابن زبير هم با او به مكه گريخته و رقابت دارد ، شيعه در منزل سليمان بن صرد خزاعى انجمن كردند و هلاك معاويه را مذاكره كردند و خدا را حمد و ثنا گفتند ، سليمان گفت : معاويه مرده و حسين از بيعت با يزيد دريغ كرده و به مكه رفته ، شما شيعيان او و پدرش هستيد ، اگر مىدانيد كه ياريش مىكنيد و با دشمنش جهاد مىكنيد به او بنويسيد و آگاهش كنيد و اگر سستى و عقب‌نشينى به خود راه مىدهيد او را فريب ندهيد ، همه گفتند : ما او را يارى كنيم و در ركابش جهاد كنيم و خود را فداى او كنيم ، گفت : براى او بنويسيد و نوشتند :
هامش
[ 1 ] سورهء قصص ، آيهء 22 .