طبيعى وجود دارد ، به دست آوردند و براى تغذيهء نوزادان به كار بردند . ولى نوزادان بينوا خيلى زود به آسيب آن دوچار شدند و به اسكوربوت گرفتار آمدند .
البته تا چندى علت بروز اين بيمارى ناشناخته ماند . بعدها ، پزشك دانشمند انگليسى به نام بارلو « 1 » نخستين بار كشف كرد كه علّت عارضهء مزبور كمبود بعضى مواد غذايى بوده است و با تجويز آب ميوهها ، مخصوصا آب پرتغال و ليموترش و بىدادن هيچگونه دارو ، اين بيمارى را درمان كرد و از آن پس اسكوربوت كودكان را ، در كتابهاى پزشكى ، به نام بيمارى بارلو ناميدند .
پس از وى ، ديگران ، با آزمايشهاى متعدد و از راههاى متنوع ، به كشف ويتامينها نائل شدند و معلوم شد كه فقدان ويتامين
C
يا آسيد آسكوربيك كه در بسيارى از غذاهاى طبيعى و مخصوصا سبزيها و ميوهها وجود دارد ، باعث بروز اسكوربوت كودكان است .
اينك ، براى جلبتوجه خوانندگان به ماجراى خطرناكى كه در اثر خطاى شيمىدانها براى نوزادان ، در اوائل قرن بيستم ، پيش آمد و به تلفات بىاندازه زياد آنان منجر شد ، لازم مىدانيم به كتابهاى پزشكى همان دوران مراجعه كنيم . در كتاب ، بيماريهاى كودكان تأليف ادموند ويل « 2 » چاپ سوم سال 1911 جلد اول صفحهء 402 درباره بيمارى بارلو شرحى درج شده است كه قسمتى از آن در زير نقل مىشود :
« نخستين علامتى از اين بيمارى كه در كودكان ديده مىشود ، بيحركتى است كه مخصوصا در پاها بروز مىكند . كودكى كه تا آن هنگام پاهاى خود را حركت مىداد و حتى به راه رفتن شروع كرده بود زمينگير مىشود و در بستر بيحركت باقى مىماند .
اين فالج كاذب ، با درد در اعضاء بدن همراه است و با جزئى حركت و فشار و حتى تماس با دست ، شدت مىيابد و اگر كسى بخواهد به كودك نزديك شود و او را از جا بردارد فرياد مىكشد . رنگ كودك پريده و از وزن بدنش كاسته شده و قواى خود را از دست داده است .
اگر اين علائم در نوزادان پيدا شود بايد بىدرنگ به معاينه لثهها پرداخت . اگر دندان درآمده باشد ، لثهها آماس كرده و متورم و بنفشفام و گاهى زخم است و به سهولت بخونريزى افتد . لكههاى خونى در لوزهها ، سقف دهان و ملتحمهء چشم ديده شود . استخوانهاى پا ، در محل اتصال تن استخوان ( ديافيز « 3 » ) به سر استخوان ( اپىفيز « 4 » ) متورم و سخت دردناك است . گاهى ، همانند اسكوربوت بزرگسالان ، خونريزيهايى از بينى و معده و روده و كليه پيدا شود ( در مواردى كه خونريزى كليه بروز مىكند گاهى تشخيص بيمارى مشكل است ، چنان كه در يك كودك كه مبتلا به خونميزى ( هماتورى )
هامش
( 1 ) .Sir Thomas Barlow( 2 ) .Emond Weil( 3 ) .Diaphyse( 4 ) .Epiphyse