بربست . . .
امضاءكننده عبارت ، اگر درست خوانده باشيم ، آقاى عباس قرائى از سارى بود . چند ماه بعد كه ديگر بار به زيارت آرامگاه پدر رفتيم ، متأسفانه آن خطوط محو شده و قابل يادداشت نبودند .
خاكسپارى
* « . . . عده زيادى از اقوام ، دوستان ، مريدان ، شاگردان و اهالى سرچشمه و پامنار به دنبال جنازه ، حركت و با غم بارانديده ، عزيز خود را بدرقه مىكردند .
مرداد 1338 شاهد تشييع باشكوه بدن فردى متفاوت با ديگر افراد بود . هنگامى كه اتومبيل حامل جسد ، بنا به خواهش دوستان و مريدان آن روانشاد ، از مقابل منزل او در خيابان حقوقى شماره 103 عبور كرد ، به محض رسيدن به مطب ، صداى حزنانگيز هقهق گريه مشايعين ، فضا را از اندوهى جانكاه آكند . چه ، جمعيت مقابل خانهاى ايستاده بودند كه در آن به مدت 44 سال به روى مردم باز بود و از درگاه كوچك آن ، نور اميد به روى محرومين و ضعفا مىباريد و اينبار ، غبار غم و اندوه فقدان طبيبى مهربان و ضعيف نواز بر در و ديوار آن نشسته بود .
ساعتى ديگر ، گوشهاى از خاك سرد گورستان امامزاده عبد ا . . . پذيراى آن جوانمرد و ياور محرومين شد كه خود با دلى گرم و روئى گشاده عمرى پذيراى جسم رنجور بيماران و فقرا بود .
اگر گذر زمان نام و ياد مردان بزرگ و خدمتگزاران صديق خلق خدا را به باد فراموشى بسپارد عجب نيست . . . »
روزنامه رسالت شماره 1604 - 14 / 5 / 1370
* * *
صفحه دهر بود دفتر عمر همه خلق * اينچنين گفت خردمند كه انديشه گماشت